کد خبر : 203
تاریخ انتشار : یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۲۹
-

همه ساله در ۲۶ مرداد این فرموده امام امت خمینی کبیر به ذهن همگان متبادر می شود که فرمود اگر روزی اسرا برگشتند و من نبودم سلام مرا به آنها برسانید و بگویید خمینی همیشه به فکرتان بود

حاج مصطفی زارع--سیدمهدی حسینی

یوسف هایی که به کنعان بازگشتند.

یوسف هایی که به کنعان بازگشتند.
یک افسر استخباراتی از حزب بعث عراق بعنوان ستوان سامی در میان پرسنل فرماندهی اردوگاه الرمادیه بغداد وجود داشت که حتی شخص فرمانده بنام سرگرد خوضییر هم از او وحشت داشت چرا که گفته می شد ستوان سامی از نیروهای نزدیک به صدام بوده و با هدف تخریب اعتقادات و روحیه اسرا و گرفتن اقرار به آنجا آمده بود و تعدادی از اسرا را هم در همان مدت با اسلحه کمری به شهادت رساند.

سی سال از اولین ورود آزادگان سرافراز به کشور می گذرد.آزادگانی که قریب به ۱۰ سال از عمرشان را در زندانهای رژیم بعث گذراندند و زجرها کشیدند و خون دلها خوردند و عده ای از آنها هم در این راه شهید شدند و افراد باقیمانده سرانجام در ۲۶ مرداد سال ۶۹ به کشور بازگشتند.

شهرستان ممسنی نیز از مقوله اسرا جدا نبود و عده ای از فرزندان این دیار نیز بعد از سالها رنج اسارت سرانجام یوسف گونه به کنعان ممسنی بازگشتند.

آیت الله حسین شاکری امام جمعه ممسنی نیز یکی از آزادگانی بود که سالها رنج و زحمت و شکنجه اسارت را به جان خرید ولی روزهای زجر و شکنجه دژبانان رژیم بعث عراق نتوانست خللی در مسیر عقیده و تفکر وی ایجاد کند.

به مناسبت این روز خجسته در قالب یک تیم خبری دونفره به دیدار او رسیدیم و در یک ظهر گرم تابستانی از نحوه اسارت و حال و هوای آن روزها پرسیدیم.

امام جمعه اندیشمند ممسنی اینگونه آغاز سخن نمود:

پس از آنکه چند بار از آغاز جنگ تا اسارت به مناطق عملیاتی اعزام شده بودیم ،در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۵ در جریان عملیات آزادسازی فکه از چنگ نیروهای عراقی پس از آنکه در شب عملیات با موفقیت به اهداف مورد نظر دست پیدا نمودیم فردای صبح بدلیل اتمام مهمات از یک سو و فاصله طولانی ما که در قالب گردان امام حسین از سوی لشکر ۱۹ فجر استان فارس اعزام شده بودیم با نیروهای پشتیبانی خودمان به محاصره بخشی از نیروهای عراقی که به یاری لشکر هزیمت شده شان آمده بودند درآمدیم و خسته و زخمی با سر و وضعی خونین به اسارت نیروهای بعثی درآمدیم.

آیت الله شاکری ادامه داد: ما را به ابتدا به زندان العماره عراق برده و سپس به اردوگاه الرمادیه منتقل کردند.

شاکری که بعنوان روحانی- رزمنده به جبهه اعزام شده بود در آنجا مورد شکنجه های سختی از سوی افسران بعثی عراق قرار گرفت.

از ایشان پرسیدیم ماجرای مجلس ختمی که به نام شما در ممسنی گرفته شد چه بود؟

او این واقعه دردناک را نیز به شیرینی بیان نمود:

آیت الله شاکری گفت: شب عملیات بر ما خیلی سخت گذشت تا اینکه در سایه توجه خدای بزرگ توانستیم به اهداف مورد نظر دست پیدا کنیم.

وی افزود: بعد از پیروزی ما یاران صدام تازه به خودشان آمده بودند که ماجرا چه بوده و چه منطقه وسیعی را از دست داده اند

فکه، منطقه ای است در شمال غربی خوزستان و جنوب شرقی استان ایلام.

منطقه فکه، از جنوب به چزابه و شهر بستان، از شرق به میشداخ و رقابیه، از شمال غرب به عین خوش و شهر موسیان، از شمال شرق به چنانه، برغازه و سپس به شهر شوش و از غرب به استان العماره عراق منتهی می گردد  و بر این اساس ما با بازپس گیری کامل منطقه بعثی ها را تا نقطه صفر مرزی بیرون رانده بودیم.

او ادامه داد: در پایان عملیات قرار بود نیروهای پشتیبانی خود را به ما رسانده و ما نیز  با تحویل منطقه به آنان به همراه شهدا و مجروحین به عقب برگردیم که در ساعتهای میانی بامداد ناگهان بعثی های از همه جا رانده با عصبانیت ما را مورد هجوم انواع گلوله های توپ و خمپاره که در اصطلاح نظامی به آن *آتش تهیه* می گویند قرار دادند و  بر این اساس به دلیل آتش سنگین توپخانه ای دشمن نیروهای پشتیبان نتوانستند خود را کاملا به ما برسانند و به همین دلیل از سحرگاه به بعد ما که تقریبا ۴۰ نفری باقیمانده بودیم در محاصره کامل نیروهای بعثی قرار گرفتیم و در ساعات اولیه روز ما را دستگیر کرده و با یک‌ کامیون ارتشی ما را به سیاهچال زندان العماره عراق منتقل کردند و مورد شکنجه قرار دادند اما دو نفر از نیروهایی که توانسته بودند در تاریکی شب خونین و زخمی از مهلکه گریخته و خود را به نیروهای پشتیبانی برسانند با استدلال آن انفجار بزرگ از احتمال شهادت من و دوستانم خبر داده بودند که براین اساس در شهرستان ممسنی مردم مراسمات و مجالسات سومین و هفتمین و چهلمین روز برای اینجانب برپا نموده بودند غافل از اینکه تقدیر خداوند بر زنده ماندن من حکم نموده بود.

آزاده جنگ تحمیلی از فشارهای جسمی و شکنجه های روحی  که به اسرای ایرانی در اردوگاه های بعثی عراق وارد می شد سخن گفت و افزود: یک افسر استخباراتی از حزب بعث عراق بعنوان ستوان سامی در میان پرسنل فرماندهی اردوگاه الرمادیه بغداد وجود داشت که حتی شخص فرمانده بنام سرگرد خوضییر هم از او وحشت داشت چرا که گفته می شد ستوان سامی از نیروهای نزدیک به صدام بوده و با هدف تخریب اعتقادات و روحیه اسرا و گرفتن اقرار به آنجا آمده بود و تعدادی از اسرا را هم در همان مدت با اسلحه کمری به شهادت رساند.

امام جمعه آزاده ممسنی صحبتهای دیگری هم بیان نمود که از ذکر آنها ذیل عنوان این مصاحبه به جهت دوری از اطاله کلام پرهیز می شود صحبتهایی که یادآور رنجها و آلام اسرایی است که گرچه اسیر و دربند دشمن بعثی بودند اما رنج اسارت را به جان خریدند ولی آزاده بودند و آزاده ماندند و رسم آزادگی را برای نسلهایی بعدی به ارمغان گذاشتند، نسل هایی که قصه رنج مظلومانه اسرا را در سریالهای تلویزیونی بازگشت پرستوها و نبرد دیگر و فیلمهایی از این دست مشاهده نمودند.

شاید اگر آن افسر استخباراتی می دانست که شیخ حسین شاکری فر روزی در ایران به درجات بالای علمی، فرهنگی و دینی می رسد ایشان را هم به ضرب گلوله ای به جمع همرزمان شهیدش می فرستاد اما وقتی که مقدرات پروردگار در خصوص اشخاص بگونه ای دگر رقم خورده باشد ستوان سامی و صدام و سایر ظالمین می روند اما حاج حسین شاکری فر می ماند و به انجام رسالتش می پردازد./.

انتهای خبر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.