کد خبر : 3772
تاریخ انتشار : یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۱
-

از عرض ارادت تا یک جرعه زیارت

مریم ستوده

به رسم زیارت؛ مروری کوتاه بر زندگی امام رضا(ع)

به رسم زیارت؛ مروری کوتاه بر زندگی امام رضا(ع)
بازخوانی زندگانی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، از ابتدا تا شهادت، دارای نکات بسیار ارزشمند و آموزنده‏‌ای است، مدّت طولانی امامت امام علیه السلام از یک سو، و شکل‏‌گیری جریانات انحرافی و رخدادهای سیاسی از سوی دیگر، زندگی ایشان را از زندگی دیگر امامان، متمایز ساخته است.

رخداد جنوب، یادداشت| مریم ستوده، فرقی نمی‌کند کجای دنیا باشی، سلام که بدهی، حس می‌کنی آنجا وطن توست، گوشه گوشه صحن‌های حرمش، از هر دری که وارد شوی نگاه مهربان امام منتظر توست.

 

تنها کافی است بگویی اَلسَّلٰامُ عَلَیک یٰا عَلِی ابْنَ مُوسَی الرِّضٰا الْمُرْتَضٰی… و آنگاه است که تمام هشت ضلعی‌های حرم با تو هم صدا می‌شوند و یک امام داری و یک دنیا سلام که جاری شدن اشک شوقت نشان از پاسخ اوست.

 

و امروز از کنار مضجع شریف برادرانش در گوشه گوشه استان فارس، سومین حرم اهل بیت(ع)، که زندگی ۵۵ ساله او را مرور می‌کنم، دوباره به مدینه می‌رسم و محله بنی‌هاشم و روزی که دامن نجمه خاتون به وجود مبارکش سبز شد.

 

نیمی از عمر مبارک را در زمان امامت پدر که همراه با ظلم و جور خاندان عباسی بود گذراند و پس از شهادت ایشان، با حمایت برادر بزرگتر، احمدبن موسی، شاهچراغ(ع) به امامت رسید.

 

دوران امامت ایشان سرشار از وقایع مختلف و تلخ و شیرین بود، از تحولات سیاسی گرفته تا سربرآوردن فرقه ها و دسته‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی.

دانش بی مثال، درایت و سیاست و مدیریت امام(ع) به گونه‌ای بود که بر تمام مسائل اشراف داشت و از همین جهت عالم آل محمد(ص) خوانده می‌شد.

 

علم، اخلاق، معنویت، سیاست و مردم‌داری امام(ع) بی بدبل بود و در اخلاق او همین بس که: هیچ گاه با سخن خود، دیگران را آزار نداد، سخن هیچ کسی را قطع نکرد، به نیازمندان بسیار کمک می‌کرد، با خدمتگزاران خود بر سر یک سفره می نشست و غذا می‌خورد، همیشه چهره ای خندان داشت، هرگز با صدای بلند و با قهقهه نمی خندید، هنگام نشستن، هرگز پای خود را در حضور دیگران دراز نمی‌کرد، در حضور دیگران هرگز به دیوار تکیه نمی زد، به عیادت بیماران می رفت، در تشییع جنازه ها شرکت می جست، از مهمانان خود، شخصا پذیرایی می کرد، وقتی بر سر سفره ای می رسید، اجازه نمی داد تا به احترام او از جای برخیزند، به پاکیزگی بدن، موی سر و پوشاک خود بسیار توجه داشت و بردبار و شکیبا بود.

 

در معنویت نیز، شبها کم می خوابید و بیشتر شب را به عبادت می پرداخت، بسیاری از روزها را روزه می گرفت، سجده هایش بسیار طولانی بود، قرآن بسیار تلاوت می کرد، به نماز اول وقت پایبند بود و غیر از هنگام نماز هم به مناجات به خدا انس داشت.

 

با سیاست جهان شمولش به خراسان آمد و ولایت‌عهدی مأمون را برای حفظ دین و گسترش دادن دامنه علم و مکتب امام صادق(ع)، پذیرفت.

 

و سرانجام با محبوبیت بیشتر امام در بین مردم،عصبانیت مأمون بیش از پیش شد و تصمیم بر قتل امام(ع) گرفت.

 

آنچه گذشت حکایت ۵۵ سال بندگی امامی است که غریب الغربا و معین الضعفا و انیس النفوس و سلطان توس است.

 

امامی که حیات سیاسی او به دو دوره قبل و بعد از ولایت‌عهدی تقسیم ‌می‌شود و مهرش در این دو دوره همواره ماندگار و مایه شرمساری دشمنانش بود.

 

شهادت با سم، حکایت تازه‌ای نبود و امام(ع) خوب می‌دانست که چه سرنوشتی در انتظار اوست.

 

و به روایت مورخان، جمعه ۲۹ ماه صفر سال۲۰۳ هجری، خورشید مهر امام در مکان فعلی حرم شریفش غروب و خورشید دنیا با شرمندگی تمام طلوع ناقصی داشت و آسمان تا همیشه شرمنده دیدن لحظه مسموم شدنش شد.

 

با وجود مقدس و شهادت مظومانه‌اش در غربتی دور از وطن و خاندان، آنجا مشهد نام گرفت و حرمش ملجأ درماندگان شد، حریمی که ضامن آهو دارد و سفره کرمش تمام ایران را می‌نوازد.

 

آخر ماه صفر یادآور سنگینی داغی است که تمام کربلا و بعد از آن را با چاشنی حکایت تلخ کوچه بنی‌هاشم و ماجراهای کوفه با خود دارد، داغی که در غربت سوزان، جگر امام را سوزاند؛ داغی که هم درد پهلو را تازه کرد و هم سر در چاه فروبردن جد غریبش را بازگو نمود و هم جگر سوخته امام حسن(ع) و غربت امام حسین(ع) را به تصویر کشید، داغی موروثی و جانسوز که غربتش را وقتی از شدت درد با پای برهنه در کوچه های توس ناله کنان و دوان دوان دنبال آرامش می‌گشت بازگو می‌کند، درد و داغ تنهایی یک امام.

 

و اینک از باب الرضای حرم احمدبن موسی(ع) راهی می‌شوم تا پاره‌های دل را دخیل نگاه شاه خراسان کنم، بلکه پناهم دهد و مرا از حرم و حریمش دور نراند.

 

امروز یک بار دیگر طشتی از خون را بر چشم می‌گذارم و در سوگ هشتمین امام زانوی غم در بغل می‌گیرم.

 

امروز کسی مرا به بال ابرها سوار می‌کند و به دیدار طلای گنبدی می‌برد که دیوانه‌وار آرزوی زیارتش را دارم، با دلی نزدیک از راهی دور با تمام جانم به حریم حرمش پل می‌زنم.

 

امروز اشکم نه از سر غم بلکه از درک حضور اوست که با وساطت برادرانش در شیراز و دیگر نقاط استان فارس و ایران اسلامی، پناهم داده و بنده‌نوازی اش کامم را شیرین نموده است.

 

سفره دل را به هر جا که بکشانیم رد پایی از مهر رضوی می‌بینیم؛ از حرم‌های احمدی و محمدی و آستانه مقدسه و حریم دیگر امامزادگان جلیل القدر شیراز تا مشهد الرضا، از سید علاءالدین محمد و سیده بنت الهدی(علیهما السلام) نورآباد تا مشهد الرضا، از مرقد شریف سید فضل(ع) جهرم و کمی آنطرف‌تر از بی بی حکیمه(س) تا مشهد الرضا و اینجاست که دوباره لمس می‌کنم رؤوف و انیس النفوس بودن امامی را که به معنای واقعی پناه دل و سایه سر تمام ایرانیان است.

 

پس زائرانه به نیابت از شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، زمزمه می‌کنم؛ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی و …

انتهای پیام/۴۹۰۵

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.