فرزاد وثوقی
زیر خط فقر، روی تیغ بحران

ایجاد و حفظ روابط در نظام رفاه و تأمین اجتماعی این روزها هم مورد توجه وهم به یک علامت سوال بزرگ تبدیل شده است. ایجاد سازمان تأمین اجتماعی را شاید در یک شبکه ی بیمار گونه ،بتوان مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. تولید شبکه برای ایجاد بروکراسی یا همان سردرگمی قشر تحت پوشش! شبکه
ایجاد و حفظ روابط در نظام رفاه و تأمین اجتماعی این روزها هم مورد توجه وهم به یک علامت سوال بزرگ تبدیل شده است.
ایجاد سازمان تأمین اجتماعی را شاید در یک شبکه ی بیمار گونه ،بتوان مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
تولید شبکه برای ایجاد بروکراسی یا همان سردرگمی قشر تحت پوشش! شبکه ای که تعاریف اختلاس را پیش از تعاریف کلیشه ای خدمت نصب العین خود قرار داده بود.
کارگران که پیوسته دنبال حقوق خود، هم سطح با تورم یا همان قدرت خرید متعارف بودند با ایجاد شبکه رفاه و تأمین اجتماعی از سوی حاکمیت برای دستیابی به آنچه تامین معیشت در پروسه زمانی حال و آینده تعریف می شود به گرداب بروکراسی حواله داده شدند!
حالا تعریف و تامین اعتبارات مزد در کمیته های سه سویه با اطاله شدید زمانی در پایان هر سال برگزار میشود بدون آنکه تشکلی مستقل از رانت و فساد پیگیر نیازهای قشر کارگری باشد.
نمایندگانی از سوی کارگران،کارفرمایان و دولت در این کمیته سالانه حضور دارند بدون آنکه با واقعیات حقیقی معیشت خانوار و تورم،مناسبتی داشته باشند!
تشکل های ایجاد شده برای دفاع از حقوق کارگران و بازنشستگان اغلب نه مستقل و نه دارای شجاعت هستند.
از این جهت است که کارگران و بازنشستگان باید در اعتراض به آنچه عدم تحقق حقوق خود میدانند به خیابان ها سرازیر شوند و البته ممکن است این اجتماعات به خشونت نیز آلوده شود و مثلاً بازنشستگان کتک بخورند و کارگران بازداشت و زندانی شوند!
ساختار نظام تامین اجتماعی در ایران بدین شیوه است که از قِبل حقوق پرداختی جماعت کارگر، هم بانک تأسیس میکنند و هم سرمایه گذاری های کلان در بخش های مختلف اقتصاد داخلی و خارجی صورت می گیرد.
از سهام تا مالکیت تمام عیار واحدهای تولیدی،هواپیمایی و کشتی ها، هتل ها و هر آنچه میتواند سود مضاعف ایجاد کند در این چرخه معیوب و بدون نظارت وجود دارد.
سازمانی که براساس تکالیف ذاتی خود باید پاسخگوی میلیون ها کارگر و کارمندی باشد که در حال پرداخت حق بیمه به نرخ روز هستند و چشمشان به رفاه معیشتی در دوران بازنشستگی به نرخ روز است.
سازمانی که در آن کارکنان خودی از حقوق های نجومی بهره می برند و بازنشستگانی که برای لقمه ای نان در حال احتضار و اعتراض هستند.
سازمانی که دوام و بقاء اش به مشارکت شرکای اجتماعی اش بستگی دارد.
دوگانگی پرداخت های درون سازمانی و برون سازمانی بخودی خود پرسش هایی را در ذهن مطرح می کند که شروع آن با تبعیض همراه می شود.
درون سازمان بریز و بپاش ، اختلاس و رانت های چند همتی اما در بیرون سازمان پرداخت های قطره چکانی!
در واقع ایجاد خلق الساعه این سازمان زایده ذهنی مریض و حفظ آن زایده ذهنی حریف بوده است.
چرا که اهداف این سازمان روی کاغذ و گرفتار بروکراسی و سفسته بازی است و مدیران و کارکنان مربوطه دائم درحال خرید زمان برای سرپوش گذاشتن روی آنچه ظاهراً برباد رفته است هستند.
حالا پس از گذشت شش ماه از سال و تعریف دست و پا شکسته حداقل مزد در آن کمیته سه جانبه مصنوعی ، همچناندست دولت در جیب صندوق رفاه و تأمین اجتماعی است که قرار است هم بازنشستگی، درمان و هم پرداخت های منظم را سامان بخشد.
کاری به آمارهای ضد و نقیض چند همتی نداریم اما دولت به این سازمان بدهکار است و این سازمان ذلیل، توان مطالبه ی مطالبات خود از دولت را ندارد.
از طرفی سیاست های حاکمیت در تضاد با تعاریف مورد نظر معادلات اقتصادی ملی و بین المللی است.
اقتصادی که مبتنی بر صنعت قاچاق و رانت تعریف شده ،نه آمار دقیقی دارد و نه عملکرد شفافی از این جهت است که پیوسته بر شفافیت امور تاکید می شود!
در هر صورت موضوعیت رفاه و تأمین اجتماعی در کشور از هشدار گذشته و به مرز بحران های چند وجهی رسیده است و شاید وقت آن است که دزدان در هراسی باشند که قریب الوقوع دامنگیرشان خواهد شد. بحرانی بنام گرسنگی که تٓر و خُشک را با هم خواهد سوزاند•/•
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰